تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی چیست؟

تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی چیست؟

افسرده خویی یا دیس تایمی (Dysthymia)، از نظر علائم، شباهت زیادی با اختلال افسردگی اساسی (Major Depression) دارد. بر اساس تحقیقات، حدود ۱.۵٪ از بزرگسالان دنیا دچار دیس تایمی هستند، درحالی‌که افسردگی اساسی شیوعی حدود ۷٪ دارد. تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی بیشتر به شدت علائم و مدت زمان ماندگاری آن‌ها مربوط می‌شود. این تفاوت در تفاوت افسردگی اساسی با افسردگی دیس تایمی نیز مشهود است، زیرا دیس تایمی خفیف‌تر اما مزمن‌تر است. اگر به دنبال تفاوت افسردگی خویی و اساسی هستید، ادامه مقاله را بخوانید.

دیس تایمی گاهی به‌قدری مزمن و نهادینه می‌شود که فرد تصور می‌کند این وضعیت بخشی طبیعی از شخصیت اوست. این اختلال گاهی با مشکلات شناختی و خستگی مزمن همراه می‌شود، در حالی که افسردگی اساسی، ناگهانی‌تر و شدیدتر ظاهر می‌شود. درک دقیق اینکه افسردگی چیست و چه اشکالی دارد، می‌تواند به درمان سریع‌تر و مؤثرتر کمک کند.

در حالت کلی، درک تفاوت‌ها و شباهت‌های بین انواع اختلال روانی، از جمله انواع افسردگی، برای تشخیص صحیح و انتخاب بهترین روش درمانی، اهمیت دارد. هر چند مراجعه به یک پزشک متخصص اعصاب و روان حرفه‌ای و مجرب، می‌تواند این چنین مشکلات را برطرف نماید. در ادامه این مقاله، به معرفی افسرده خویی و تفاوت آن با افسردگی می‌پردازیم؛ همچنین، نکاتی را درباره تست افسرده خویی و انواع معیارهای افسردگی اساسی، ارائه خواهیم داد.

فهرست عناوین نمایش

افسرده خویی و افسردگی کدامند؟

در اصطلاح پزشکی، افسرده خویی را تحت عنوان دیس تایمی نیز می‌شناسند. این اختلال روانی، شباهت زیادی به افسردگی دارد، و عملا دو حالت نسبتا مشترک به حساب می‌آیند. آمارها و برآوردها نشان می‌دهند، که بیش از ۷ درصد از کل بزرگسالان در ایالات متحده، حداقل یک دوره افسردگی اساسی را در یک سال گذشته تجربه کرده‌اند. این در حالی است که احتمال ابتلا به افسرده خویی برای همین جامعه، حدود 2.5 درصد تخمین زده می‌شود. بنابراین می‌توان گفت که تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، از نظر میزان شیوع بسیار قابل توجه است.

تعریف دیس تایمی یا افسرده خویی (PDD)

افسرده خویی، یکی از انواع افسردگی‌های مزمن است، که نسبت به افسردگی ماژور شدت کمتری دارد؛ با این حال، علائم آن می‌توانند تا سالیان طولانی، ادامه پیدا کنند. در حالت کلی، ابتلا به اختلال دیس تایمی، تاثیر قابل توجهی بر روابط اجتماعی، زندگی خانوادگی، سلامت جسمانی و فعالیت‌های روزانه شخص داشته باشد.

به نقل از مرور علمی منتشرشده در PubMed/NICE:

افسردگی مزمن می‌تواند به شکل یک وضعیت افسردگی پایدار و خفیف‌تر، معروف به دیس‌تایمی، ظاهر شود.

آیا دیس‌تایمی می‌تواند بدون افسردگی شدید سال‌ها ادامه داشته باشد؟

بله؛ یکی از ویژگی‌های مهم دیس‌تایمی یا اختلال افسردگی پایدار این است که فرد ممکن است برای مدت طولانی با علائم افسردگی خفیف یا متوسط زندگی کند، بدون اینکه الزاماً یک دوره شدید افسردگی اساسی را تجربه کرده باشد. خلق پایین، خستگی، کاهش انگیزه، ناامیدی و مشکلات تمرکز می‌توانند به شکل مداوم وجود داشته باشند و شدت آن‌ها در طول زمان تغییر کند. به همین دلیل، دیس‌تایمی ممکن است در نگاه اول کمتر از افسردگی اساسی جدی به نظر برسد، اما طولانی شدن علائم می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر کیفیت زندگی فرد داشته باشد.

مزمن بودن این اختلال همچنین باعث می‌شود که فرد گاهی شدت تغییر ایجادشده در زندگی خود را متوجه نشود. ممکن است شخص همچنان به محل کار یا تحصیل برود و فعالیت‌های روزمره خود را انجام دهد، اما احساس رضایت، انگیزه و انرژی او برای مدت طولانی کاهش یافته باشد. بنابراین، نبود یک دوره واضح و شدید افسردگی به این معنا نیست که خلق پایین طولانی‌مدت اهمیت بالینی ندارد؛ تشخیص نهایی باید بر اساس مدت، شدت و مجموعه علائم توسط متخصص سلامت روان انجام شود.

تعریف افسردگی اساسی (MDD)

افسردگی اساسی یا افسردگی ماژور، یک اختلال شایع پزشکی است، که به سلامت روان مربوط می‌شود. این اختلال، تاثیر منفی فراوانی بر نحوه تفکر، احساس و عمل بیماران می‌گذارد. گاهی شدت علائم PDD چنان زیاد می‌شود، که مشکلات عاطفی و جسمی جدی را در بر دارد. به طوری که فرد مبتلا به افسردگی اساسی، عملا در فعالیت‌های روزمره خود به مشکل برخورده، و نمی‌تواند فعالیت‌های شغلی خود را به شکل صحیح دنبال نماید.

معیار مقایسه افسردگی اساسی (MDD) افسرده‌خویی / اختلال افسردگی پایدار (PDD)
ماهیت اختلال دوره‌های افسردگی با شدت متغیر نوعی افسردگی مزمن و پایدار
حداقل مدت علائم معمولاً حداقل ۲ هفته برای یک دوره افسردگی حداقل ۲ سال در بزرگسالان
شدت علائم می‌تواند متوسط تا شدید باشد معمولاً خفیف‌تر، اما طولانی‌مدت
روند شروع می‌تواند نسبتاً سریع ظاهر شود اغلب تدریجی و مزمن است
خلق پایین ممکن است به‌صورت دوره‌ای ایجاد شود معمولاً پایدارتر و طولانی‌تر است
تأثیر بر زندگی روزمره گاهی شدید و مختل‌کننده عملکرد ممکن است عملکرد فرد حفظ شود، اما کیفیت زندگی را در بلندمدت تحت تأثیر قرار دهد
احتمال همزمانی می‌تواند همراه سایر اختلالات باشد ممکن است همراه دوره‌های افسردگی اساسی رخ دهد
درمان روان‌درمانی، دارودرمانی و در برخی موارد درمان‌های تخصصی روان‌درمانی و دارودرمانی؛ بسته به شرایط فرد

تفاوت افسردگی و با افسرده خویی از نظر مدت علائم

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، در این است که علائم این دو اختلال، تا چه زمانی ادامه می‌یابند. در واقع، یکی از معیارهای اصلی در تشخیص افسردگی اساسی این است، که علائمی مانند غم شدید و ناامیدی عمیق، حداقل باید به مدت دو هفته طول بکشند. این در حالی است که در تشخیص افسردگی دیس تایمی، مدت زمان دوام علائم، حداقل حدود دو سال خواهد بود.

به نقل از سازمان جهانی بهداشت (WHO):

یک دوره افسردگی با خلق افسرده یا از دست دادن علاقه و لذت مشخص می‌شود و معمولاً حداقل دو هفته ادامه دارد.

البته لازم است به این نکته اشاره کنیم، که افرادی که به افسرده خویی مبتلا هستند، با اینکه حداقل دو سال با علائم افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند، اما شدت این علائم در آن‌ها، کمتر از افراد مبتلا به افسردگی اساسی خواهد بود. با این حال، خطر ابتلا به دوره‌های افسردگی اساسی، همچنان در کمین بیماران دیس تایمی است و بنابراین، درمان این اختلال اهمیت دارد.

تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی از نظر تغییرات خلق و خو

بیماران مبتلا به دیس تایمی، ممکن است دوره‌های افسردگی اساسی را تجربه کنند. آن‌ها در بین بازه‌های زمانی افسردگی اساسی، دوره‌هایی را دارند که علائم افسردگی آن‌ها خفیف‌تر خواهند بود. این در حالی است که افراد مبتلا به افسردگی اساسی، با وجود غم شدید و اندوه عمیق، ممکن است در برخی بازه‌های زمانی، خلق و خوی عادی خود را داشته باشند؛ به طوری که در این بازه‌های زمانی، آن‌ها به هیچ عنوان علائم افسردگی را نشان نمی‌دهند. این مساله از مهم‌ترین جنبه‌های تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی است، که باید در تشخیص این اختلالات روانی به آن‌ها دقت نمود.

تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی از نظر نوع علائم

پیش از این اشاره کردیم که افسردگی با دیس تایمی، از نظر مدت زمان دوام علائم، با یکدیگر تفاوت دارند. حال سوال این است که افسردگی با افسرده خویی، از نظر نوع علائم، چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؟ در پاسخ باید گفت که هر دو اختلال روانی PDD و MDD، دارای علائم عمومی افسردگی از جمله موارد زیر هستند:

  • احساس پوچی، غم، ناامیدی و گریه
  • پاسخ دادن به مسائل مختلف حتی کم اهمیت، با حالت عصبانیت یا ناامیدی
  • خوابیدن خیلی کم یا خیلی زیاد
  • عدم علاقه به انجام فعالیت‌های عادی و روزانه؛ مانند ورزش کردن یا انواع سرگرمی‌ها
  • نداشتن انرژی کافی برای انجام کارهای کوچک و بزرگ
  • از دست دادن اشتها یا میل شدید به غذا خوردن
  • کاهش یا افزایش وزن
  • احساس گناه و بی‌ارزشی
  • نداشتن توانایی تصمیم‌گیری، تفکر و تمرکز
  • بروز مشکلات حافظه‌ای

علائم عمومی افسردگی اساسی و افسرده خویی

به نقل از انجمن روانپزشکی آمریکا:

دیس تایمی یک شکل مزمن و پایدار از افسردگی است که ممکن است سال‌ها ادامه یابد، در حالی که افسردگی اساسی معمولاً حادتر و کوتاه‌مدت‌تر است.

این گونه علائم، در بیماران مبتلا به PDD و MDD دیده می‌شوند؛ اما اصلی‌ترین تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، در شدت و ماندگاری این علائم است. پیش از این، درباره مدت زمان دوام علائم افسردگی در هر یک از بیماران صحبت کردیم.

دیس‌تایمی چگونه روی روابط اجتماعی و عملکرد شغلی اثر می‌گذارد؟

تأثیر افسرده‌خویی فقط به احساس غم یا خستگی محدود نمی‌شود و تداوم علائم می‌تواند به‌مرور بر روابط اجتماعی، تحصیل و عملکرد شغلی فرد نیز اثر بگذارد. فرد مبتلا ممکن است انگیزه کمتری برای برقراری ارتباط با دیگران داشته باشد، از فعالیت‌هایی که قبلاً برایش لذت‌بخش بوده‌اند فاصله بگیرد یا در انجام کارهایی که نیازمند تمرکز و تصمیم‌گیری هستند، انرژی کمتری احساس کند. این تغییرات ممکن است به‌تدریج ایجاد شوند و به همین دلیل، اطرافیان نیز همیشه متوجه آن‌ها نشوند.

در محیط کار یا تحصیل نیز ممکن است فرد همچنان وظایف خود را انجام دهد، اما بهره‌وری، تمرکز یا احساس رضایت او کاهش پیدا کند. در روابط خانوادگی و دوستانه نیز بی‌حوصلگی، کناره‌گیری اجتماعی یا تحریک‌پذیری می‌تواند ارتباط با دیگران را دشوارتر کند. به همین دلیل، شدت اختلال فقط با این موضوع سنجیده نمی‌شود که فرد آیا می‌تواند کارهای روزمره خود را انجام دهد یا نه؛ بلکه کیفیت زندگی و میزان تأثیر علائم بر عملکرد فرد نیز اهمیت دارد.

ویژگی افسردگی اساسی افسرده‌خویی
غم و خلق پایین معمولاً محسوس‌تر و شدیدتر معمولاً مداوم‌تر اما با شدت کمتر
کاهش علاقه و لذت شایع شایع
خستگی و کمبود انرژی ممکن است شدید باشد می‌تواند به شکل خستگی طولانی‌مدت دیده شود
اختلال خواب خواب کم یا زیاد ممکن است به‌صورت مزمن وجود داشته باشد
تغییر اشتها و وزن ممکن است رخ دهد ممکن است رخ دهد
تمرکز و تصمیم‌گیری ممکن است به‌طور قابل توجه مختل شود مشکلات تمرکز نیز ممکن است وجود داشته باشد
احساس بی‌ارزشی یا گناه ممکن است شدید باشد می‌تواند وجود داشته باشد
شناخت فرد از مشکل گاهی فرد متوجه تغییر محسوس در وضعیت خود می‌شود به دلیل مزمن بودن، ممکن است فرد خلق پایین را بخشی از شخصیت خود تصور کند
الگوی زمانی دوره‌ای پایدار و طولانی‌مدت

چرا افراد مبتلا به دیس‌تایمی گاهی متوجه بیماری خود نمی‌شوند؟

یکی از چالش‌های مهم در افسرده‌خویی این است که علائم ممکن است آن‌قدر تدریجی و طولانی ایجاد شوند که فرد آن‌ها را بخشی از شخصیت یا سبک زندگی خود تصور کند. برای مثال، شخص ممکن است سال‌ها احساس کمبود انرژی، بدبینی، بی‌انگیزگی یا نارضایتی داشته باشد و تصور کند که «همیشه همین‌طور بوده است». در چنین شرایطی، فرد ممکن است تفاوت میان ویژگی‌های شخصیتی خود و علائم یک اختلال خلقی را به‌راحتی تشخیص ندهد و مراجعه برای ارزیابی تخصصی را به تعویق بیندازد.

این موضوع به‌خصوص زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که فرد همچنان بتواند وظایف روزمره خود را انجام دهد. عملکرد ظاهراً طبیعی در محل کار، تحصیل یا خانواده لزوماً به معنای نبود اختلال افسردگی پایدار نیست. اگر خلق پایین و سایر علائم برای مدت طولانی ادامه داشته باشند و کیفیت زندگی یا روابط فرد را تحت تأثیر قرار دهند، ارزیابی توسط روانپزشک یا روانشناس می‌تواند به مشخص شدن علت این وضعیت کمک کند.

چه زمانی خلق پایین طبیعی نیست و باید برای دیس‌تایمی ارزیابی شوید؟

هر احساس غم، خستگی یا بی‌انگیزگی لزوماً به معنای ابتلا به دیس‌تایمی یا افسردگی نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، الگوی علائم در طول زمان است. اگر فرد برای مدت طولانی بیشتر روزها خلق پایینی داشته باشد و همزمان با مشکلاتی مانند کاهش انرژی، اختلال خواب، تغییر اشتها، کاهش تمرکز، ناامیدی یا کاهش علاقه به فعالیت‌های روزمره مواجه شود، بهتر است این وضعیت توسط متخصص سلامت روان ارزیابی شود. تداوم و تکرار این علائم می‌تواند اهمیت بیشتری از یک دوره کوتاه ناراحتی یا خستگی داشته باشد.

همچنین اگر تغییرات خلقی روی روابط خانوادگی، تحصیل، کار یا فعالیت‌های معمول فرد اثر گذاشته باشند، مراجعه برای ارزیابی تخصصی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. البته وجود چند علامت به‌تنهایی برای تشخیص افسرده‌خویی کافی نیست و نباید از یک تست آنلاین یا خودارزیابی به‌عنوان تشخیص قطعی استفاده کرد. روانپزشک با بررسی سابقه علائم، مدت آن‌ها، شدت اختلال و سایر عوامل مؤثر، می‌تواند مشخص کند که آیا وضعیت فرد با اختلال افسردگی پایدار یا نوع دیگری از اختلالات خلقی مطابقت دارد یا خیر.

تشخیص افسرده خویی و افسردگی چگونه است؟

در تشخیص انواع افسردگی، تنها باید به علائم رفتاری و خلق و خوی بیمار و مدت زمان آن‌ها، توجه نمود. در واقع هیچ گونه آزمایش پزشکی، نمی‌تواند ابتلای فرد به افسرده خویی یا افسردگی را نشان دهد. با این حال، معمولا بیمارانی که به دلیل مشاهده علائم افسردگی، به روانپزشک مراجعه می‌کنند، باید یک آزمایش خون برای بررسی علل پزشکی که می‌توانند منجر به افسردگی شوند، انجام دهند.

تست افسرده خویی

کم خونی یا پایین بودن سطح ویتامین D در بدن، می‌تواند منجر به احساس خستگی و ضعف دائمی یا خلق و خوی ضعیف در فرد گردد. انجام یک آزمایش خون ساده، به پزشک شما کمک می‌کند تا این گونه موارد را بررسی نماید. در صورتی که مشکلی از این بابت وجود نداشته باشد، مواردی مانند شدت علائم و مدت زمان دوام آن‌ها، بررسی می‌گردند. از این لحظه، بیمار باید تحت نظر یک روانپزشک مجرب و حرفه‌ای، درمان خود را آغاز نماید.

ملاک افسردگی اساسی

ملاک افسردگی اساسی، وجود علائمی مانند احساس پوچی، غم شدید و حس بی‌ارزش بودن است؛ به طوری که این علائم، حداقل به مدت دو هفته پایدار باشند. البته حتی در این صورت نیز پزشک باید بیمار را برای مدتی تحت نظر داشته باشد. زیرا ممکن است علائم افسردگی، تنها برای مدت کوتاهی ظاهر گردند. این مساله، روند تشخیص افسردگی اساسی، و انتخاب بهترین روش درمان افسردگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آیا دیس‌تایمی در کودکان و نوجوانان با بزرگسالان تفاوت دارد؟

افسرده‌خویی فقط مختص بزرگسالان نیست و کودکان و نوجوانان نیز ممکن است دچار اختلال افسردگی پایدار شوند. با این حال، نحوه بروز علائم در سنین پایین می‌تواند با بزرگسالان متفاوت باشد. برای مثال، در کودکان و نوجوانان تحریک‌پذیری ممکن است بیشتر از غم و اندوه آشکار دیده شود. کاهش علاقه به فعالیت‌ها، افت عملکرد تحصیلی، کناره‌گیری از دوستان، تغییرات خواب و اشتها یا کاهش انرژی نیز می‌توانند از نشانه‌هایی باشند که نیاز به بررسی دقیق‌تر دارند.

تشخیص افسرده‌خویی در سنین پایین باید با توجه به مرحله رشد و شرایط خانوادگی، اجتماعی و تحصیلی کودک یا نوجوان انجام شود. همچنین نباید هر تغییر رفتاری یا افت تحصیلی را به افسردگی نسبت داد؛ زیرا عوامل مختلفی می‌توانند چنین تغییراتی ایجاد کنند. در صورت تداوم علائم خلقی یا تغییر محسوس در رفتار و عملکرد، ارزیابی توسط روانپزشک کودک و نوجوان یا متخصص سلامت روان می‌تواند به تشخیص علت اصلی کمک کند.

تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی از نظر روش‌های درمان

در هر حال، افسرده خویی را می‌توان به عنوان یکی از زیر مجموعه‌های اختلال روانی افسردگی دانست. از آنجا که علائم این دو اختلال، کاملا شبیه هستند، بنابراین به نظر می‌رسد با روش‌های درمانی مشابه، بتوان هر دو اختلال را درمان نمود. به این ترتیب، تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، از نظر روش‌های درمان تقریبا بی‌معنا خواهد بود.

مرحله افسردگی اساسی (MDD) افسرده‌خویی / PDD
ارزیابی اولیه بررسی علائم، شدت و مدت آن‌ها بررسی علائم مزمن و سابقه طولانی خلق پایین
مدت مورد توجه در تشخیص دوره افسردگی حداقل ۲ هفته تداوم علائم افسردگی حداقل ۲ سال در بزرگسالان
بررسی علل جسمانی ممکن است برای رد برخی علل پزشکی انجام شود ممکن است برای رد علل جسمانی مشابه انجام شود
روان‌درمانی از گزینه‌های اصلی درمان از گزینه‌های مهم درمان
دارودرمانی بسته به شدت و شرایط فرد ممکن است در صورت تشخیص پزشک استفاده شود
درمان ترکیبی در برخی موارد، ترکیب روان‌درمانی و دارو مفید است در افسردگی مزمن نیز درمان ترکیبی می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد
پیگیری ارزیابی پاسخ به درمان و احتمال عود به دلیل ماهیت مزمن، پیگیری مداوم اهمیت بیشتری دارد

دارو درمانی دیس تایمی و افسردگی ماژور

هر بیماری که با علائم PDD یا MDD به پزشک متخصص اعصاب و روان مراجعه کند، تحت درمان با داروهای ضد افسردگی قرار می‌گیرد. البته ممکن است این داروها، از یکی از گروه‌های SSRI، SNRI یا داروهای ضد افسردگی سه حلقه‌ای انتخاب گردند. شاید در مورد تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی از نظر درمان دارویی، بتوان به میزان دوز دارو اشاره کرد. این پزشک متخصص اعصاب و روان است که مشخص می‌کند بیمار باید از چه نوع دارویی و با چه دوزی استفاده کند.

روان درمانی برای کنترل MDD و PDD

روان درمانی با تکنیک‌های مختلف، برای درمان انواع اختلالات روانی از جمله PDD و MDD به کار می‌رود. در حالت کلی، روان درمانی اولین قدم برای بهبود سلامت روان بیماران است، که می‌تواند با دارو درمانی همراه گردد.

در طول جلسات روان درمانی، بیمار درباره احساسات و تغییرات خلق و خوی خود، با روانپزشک یا روانشناس صحبت می‌کند. بررسی افکار بیمار و بیان احساسات، هم به پزشک و هم به بیمار کمک می‌کند تا تغییرات خلق و خوی او، ریشه یابی شوند. در نهایت، روش‌هایی برای تغییر رفتار بیمار به کار گرفته می‌شوند.Understanding Major Depressive Disorder

روان درمانی افسرده خویی و افسردگی اساسی

به نقل از مرور علمی منتشرشده در PubMed:

داروهای ضدافسردگی و دست‌کم برخی انواع روان‌درمانی در درمان افسردگی مزمن مؤثر هستند.

یکی از بهترین روش‌های روان درمانی برای درمان افسردگی و افسرده خویی، تکنیک درمان شناختی رفتاری یا CBT است. در این روش، بیمار تلاش می‌کند تا افکار و احساسات منفی خود را شناسایی کرده، و آن‌ها را با رفتارهای مثبت جایگزین نماید. تنها موردی که می‌توان به عنوان تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، از نظر روان درمانی در نظر گرفت، این است که ممکن است تعداد جلسات مورد نیاز بیمار، برای رسیدن به زندگی عادی، متفاوت باشد.

درمان افسردگی با آر تی ام اس (rTMS)

یکی از موثرترین روش‌های درمانی، که برای انواع افسردگی از جمله افسرده خویی و ماژور دپرشن به کار می‌رود، درمان با دستگاه rTMS است. این دستگاه که با استفاده از یک میدان مغناطیسی به تحریک نورون‌های مغزی می‌پردازد، ترشح انتقال دهنده‌های عصبی در مغز را بهبود می‌بخشد، و به بهتر شدن خلق و خوی بیماران افسرده کمک می‌کند.

در مورد تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، از نظر درمان با آر تی‌ام اس نیز، می‌توان گفت که ممکن است تعداد جلسات برای بیماران PDD و MDD متفاوت باشد.

منظور از ابتلا به افسردگی مضاعف چیست؟

یکی از نکاتی که باید به آن توجه نمود، این است که برخی بیماران، به صورت همزمان به اختلال PDD و MDD مبتلا می‌شوند. هر چند این گونه مشکلات مربوط به سلامت روان، کاملا از یکدیگر مجزا هستند، با این حال، وقوع چنین شرایطی دور از انتظار نیست. برای مثال، برخی از بیمارانی که چندین سال به PDD مبتلا بوده‌اند و پس از آن، وارد یک دوره افسردگی اساسی شده‌اند، ممکن است دچار افسردگی مضاعف گردند.

البته با اینکه بسیاری از متخصصان و روانپزشکان، از این اصطلاح برای بیماران استفاده می‌کنند، با این حال، نمی‌توان این گونه تشخیص را رسمی دانست. با همه اوصاف، باز هم نمی‌توان از احتمال وقوع PDD و MDD به صورت همزمان چشم‌پوشی کرد.

ویژگی افسردگی اساسی (MDD) افسرده خویی / دیس تایمی (PDD)
مدت زمان علائم حداقل ۲ هفته حداقل ۲ سال
شدت علائم شدید خفیف تا متوسط، اما مزمن
شروع علائم ناگهانی تدریجی
نوع علائم احساس پوچی، غم شدید، بی‌ارزشی، اختلال خواب و اشتها، ناتوانی عملکرد روزمره مشابه MDD ولی با شدت کمتر و مزمن‌تر
تغییرات خلق‌وخو ممکن است دوره‌هایی از خلق عادی داشته باشد خلق پایین و مداوم با نوسانات خفیف
شیوع جهانی حدود ۷٪ حدود ۱.۵٪ تا ۲.۵٪
شناخت علائم توسط بیمار اغلب قابل شناسایی برای خود فرد گاهی فرد آن را به‌عنوان بخشی از شخصیت خود می‌پذیرد
تاثیر بر عملکرد روزمره قابل توجه، گاه شدید مزاحمت مزمن ولی اغلب عملکرد حفظ می‌شود
احتمال همراهی با اختلال دیگر زیاد ممکن است به افسردگی مضاعف (PDD + MDD) تبدیل شود
رویکرد درمانی دارو درمانی (SSRI، SNRI، سه حلقه‌ای)، روان درمانی، گاهی rTMS مشابه MDD؛ اما درمان ممکن است طولانی‌تر باشد
پاسخ به درمان در صورت مداومت درمان، معمولاً پاسخ خوبی دارد پاسخ به درمان ممکن است کندتر یا نیازمند پیگیری مداوم باشد

برای درمان افسرده خویی و افسردگی اساسی به کجا مراجعه کنیم؟

تنها یک روانپزشک حرفه‌ای می‌تواند با بررسی تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی، آن‌ها را تشخیص داده و برنامه‌ریزی درمانی را انجام دهد. در کلینیک روانشناسی زیما درمان، امکان مشاوره بیماران و جلسات روان درمانی برای آن‌ها، فراهم شده است. همچنین، در صورتی که بیماران به درمان‌های تخصصی مانند درمان افسردگی با rTMS نیاز داشته باشند، می‌توانند این روش درمانی موثر را دنبال نمایند.

هدف از ارائه این مقاله، صحبت درباره تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی بود. مشخص شد که تنها تفاوت افسردگی اساسی با افسردگی دیس تایمی در شدت و میزان ماندگاری علائم است. در واقع، تفاوت افسردگی خویی و اساسی از نظر نشانه‌ها بسیار کم است اما در طول مدت تجربه علائم و سطح اختلال در عملکرد روزمره فرد کاملاً محسوس است. توجه به تفاوت افسردگی حاد و مزمن می‌تواند به تصمیم‌گیری بهتر برای مراجعه به متخصص کمک کند.

تصویر دکتر مریم شامخی
دکتر مریم شامخی
دکتر مریم شامخی، متخصص روان‌پزشکی با بورد تخصصی و فلوشیپ فوق تخصصی سایکوسوماتیک (روان‌تنی) از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، دارای ۱۰ سال سابقه روان‌درمانی تحلیلی است. او از روش‌های غیر دارویی مانند rTMS و نقشه مغزی استفاده می‌کند و در درمان دارویی و روان‌درمانی بزرگسالان (افسردگی، دوقطبی، اضطراب، پانیک، فوبیا، وسواس، اختلالات خوردن، خواب، جنسی، میگرن، فیبرومیالژیا)، اعتیاد (سیگار، حشیش و مواد)، زوج‌درمانی، و همچنین اختلالات کودکان (بیش‌فعالی، افسردگی، اضطراب) و سالمندان (آلزایمر، درد جسمانی، خواب) فعالیت دارد.

6 دیدگاه دربارهٔ «تفاوت افسردگی اساسی با افسرده خویی چیست؟»

  1. اگه هم دیس تایمی داشته باشم هم افسردگی اساسی، درمانش کلا فرق می‌کنه یا نه؟

    1. بله، درمان دیس تایمی و افسردگی اساسی وقتی هر دو با هم وجود داشته باشند (“افسردگی مضاعف”)، می‌تواند پیچیده‌تر و نیازمند رویکرد درمانی متفاوتی باشد. در این شرایط، ممکن است نیاز باشد که درمان ترکیبی از دارو و روان‌درمانی با تمرکز بر هر دو اختلال به طور همزمان انجام شود. هدف، کاهش علائم افسردگی اساسی و در عین حال، بهبود خلق و خو و کیفیت زندگی در دیس تایمی است. بنابراین، طرح درمان شما بر اساس شدت علائم، پاسخ به درمان‌های قبلی و شرایط خاص شما تنظیم خواهد شد.

  2. ناشناس

    من شنیدم افسردگی اساسی یهویی میاد سراغ آدم، پس چرا من این‌قدر وقته اینجوری‌ام، یعنی ممکنه تشخیصم اشتباه بوده باشه؟

    1. درست است که افسردگی اساسی می‌تواند به طور ناگهانی بروز کند، اما همیشه اینطور نیست. گاهی اوقات، شروع آن تدریجی است و ممکن است فرد متوجه تغییرات خلقی خود نشود تا زمانی که علائم به حد قابل توجهی برسند. از طرفی، اختلال دیگری به نام افسرده‌خویی یا دیس‌تایمی وجود دارد که علائم آن خفیف‌تر از افسردگی اساسی است، اما به مدت طولانی‌تری، معمولاً دو سال یا بیشتر، ادامه دارد. بنابراین، این احتمال وجود دارد که شما به جای افسردگی اساسی، افسرده‌خویی را تجربه می‌کنید یا حتی ممکن است هر دو اختلال را به صورت همزمان داشته باشید که به آن “افسردگی مضاعف” می‌گویند. برای تشخیص دقیق و بررسی اینکه آیا نیاز به تغییر در برنامه درمانی شما هست یا خیر، بهتر است یک ارزیابی مجدد انجام دهیم.

  3. خیلی وقتا حس می‌کنم این حال بدم یه بخش طبیعی از وجودمه، یعنی ممکنه دیس تایمی انقدر ریشه دَوونده باشه؟

    1. بله، این حس شما کاملاً قابل درک است. در دیس تایمی یا افسرده‌خویی، به دلیل مزمن بودن و تداوم طولانی‌مدت علائم، ممکن است فرد به تدریج با این احساسات خو بگیرد و آن‌ها را به عنوان بخشی از شخصیت خود بپذیرد. این اختلال می‌تواند آنقدر ریشه‌دار شود که تشخیص اینکه چه چیزی “طبیعی” است و چه چیزی ناشی از دیس تایمی، دشوار شود. برای تشخیص دقیق و بررسی راه‌های مدیریت این وضعیت، توصیه می‌کنم یک ارزیابی تخصصی توسط روانپزشک یا روانشناس انجام دهید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط